دفتر نو

پنج‌شنبه 7 خرداد 1394

سلام

بلاگفا که کلا قاط زده ...درست هم که بود تعریفی نداشت نقل مکان کردم اینجا ....حالا ایشالا اینجا نپوکه

حالا که اومدم نمیدونم چی بنویسم ....خودم بهترم ، قندم پایین اومده معدم خیلی بهتره ...در رابطه با محمد رفتم مشاوره و الان خیلی بهترم و راحتتر برخورد میکنم ...جالبه که مشاوره گفت بچه فوق العاده باهوشه و مسئولیت پذیر این شمایی که با سختگیری لهش کردی

البته خرابکاری داره هنوز ...مثلا دیروز رفته اب بسته تو باغچه یادش رفته ببنده ساعت 1 رفتم تو حیاط دیدم باغچه که پر شده هیچ شرشر هم اب داره سرریز میشه...فکر کن از ساعت 11 تا 1.30 این اب باز بوده ...ولی خب من برخوردم فرق کرده .

رابطه با همسرجان هم خوبه خداروشکر و همچنان هم از قوم الظالمین دورم ...منتها مادربزرگش بیمارستان بود گفت میای گفتم دوس دارم بیام دیدنش اما سختمه ...ولی خدایی اصلا دلم نمیخواست برم ، هرچند مطمئن بودم مادرشوهرم اینا نیستن بیمارستان ولی چون خواهرش مسئول بخش سی سی یو هست (که همون هم ساعت ملاقات جیم میزنه که مبادا با فامیلاشون روبرو بشه) نخواستم اصلا برم ...و نرفتم .

اینروزا هم سخت درگیر ترجمه هستم ....ارشد هم میخوام بخونم اما نمیدونم چطوری و از کجا باید شروع کنم ...هیچ شناخت و اطلاعاتی از ارشد ندارم

فعلا همین تا بعد

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.