مادربزرگ

دوشنبه 15 تیر 1394

سلام سلام

راستش بی مقدمه میرم سر اصل مطلب چون به همفکری نیاز دارم

من تو این وبلاگ از گذشته و رابطم با خانواده همسری چیزی ننوشتم به اون صورت . درواقع من با خانواده همسرم هیچ رفت و آمدی ندارم . و حتی و برخوردا هم هیچ سلام و خوش و بشی با هم نداریم . فرصت توضیح نیست که بگم چرا اما تقریبا از اول همینطور بود و رفته رفته با گذر زمان متاسفانه دورتر شدیم .

حالا مادربزرگ همسری امشب فوت شده . مطمئنا فردا تشییع جنازس. نمیدونم برم یا نرم ....خب برم باهاشون روبرو میشم و تسلیت نگم که به دور از ادب. از طرفی اگر جلو برم و بخوام سلام و تسلیت و این حرفا یقینا محل نمیدن ...من الان چیکار کنم؟

ی چیز دیگه اینکه کسی از اون طرف نمیدونه من باردارم و قصد هم نداشتم تا به دنیا اومدن بچم کسی ازشون بفهمه . فکر کنم الان دیگه بهم پیدا باشه و متوجه بشن ....چیکار کنم ؟

بذارم روز سوم با مامانم برم ی کوچولو بشینم بیام ؟ یا برم تشییع جنازه؟

3سال پیش که برادرشوهرم فوت شد جریاناتی پیش اومد که با خودم عهد کردم پا تو مراسماشون نذارم و عزا هم نگه ندارم براشون. البته الان عزا که نگه نمیدارم اما نمیدونم برم یا نرم؟

خواهشا دوستان بیاین کمک

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.