آزمایشگاه

یکشنبه 11 مرداد 1394

سلام سلام

نماز روزه هاتون قبول...میگم بیچاره مردا که با این روزه های طولانی بیرون هم میرن واااااااااااااای

امروز رفتم که ازمایش بدم دکترم نگفت که ازمایش گلوکز برام نوشته منم اصلا نگاه نکردم به نسخه . حالا همسری میگه میدونستی چیکار میخواستی بکنی ؟ گفتم هیچی .

رفتم نمونه خون گرفتن و بعد چشمتون روز بعد نبینه گفتن سه تا لیوان شربت بخود ...اه اه اه ...خوردمو بعد گفت یکساعت دیگه بیا دوباره نمونه خون ازت بگیریم رفتیم خونه مامان یک ساعت بعد دوباره رفتیم نمونه گرفت دوباره گفت یکساعت دیگه مجدد بیا . اینبار رفتیم خونه خودمون . حالا باز خوبه ازمایشگاه خیلی دور نبود ولی دلم برای همسری سوخت زبون روزه تو این گرما تازه بعدازظهر هم که بره سرکار...امیدوارم خدا بهش طاقت بده .

میگم اگر تابستون این میوه هارو نداشت آدم چطوری تحملش میکرد ؟؟؟؟ از ازمایشگاه که اومدیم رفتیم آلو زرد خریدیم جاتون خالی چه آلوهایی . آلو سیاه هم بود خربزه وااااای آدم دلش میخواست همش پاکت برداره و از این میوه خوشگلا پر کنه . لامصبا همشون هم چشمک میزدن میگفتن بیا منو بخور .

خیلیا ازم درباره رابطه با خانواده همسری پرسیدن . ی بار تو وب قبلی مفصل نوشتم اما خب وب قبلیم پرید . تو پست بعدی کل ماجرا رو مینویسم مطمئنا طولانی باشه و برا بعضیا تکراری . جلوتر میگم که وقت و حجم اینترنت و هدر ندین اگر دوس ندارین بخونین.

و از اونجایی که تو وب قبلی ردپای ی آشنا پیدا شد اینه که مطالب گذشته رو رمزی مینویسم رمزش همون قبلی اما یادم نیست کی داره کی نداره . هرکسی خواست بگه براش بفرستم .

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.