جمعه کسالت آور

دوشنبه 12 مرداد 1394

آخ که این مردا بعضی موقع ها چقدر لج درارن ...یعنی وقتی همسری میگه میخوام برم حمام من همه وجودم میشه غم ، میشه استرس...آخه حمام دیگه چیه ؟هان؟ من موهام تا کمر شلوارمه یک ربع الی بیست دقیقه طول میکشه حمامم ، حالا ایشون زیر 45 دقیقه محاله ...دوش ساده 45 دقیقه طول میکشه ...

خلاصه که صبح گفت میخوام برم حمام ...صبحونه رو خوردیم اومد نشست یکساعت گذشت نرفت ...دو ساعت گذشت تازه گفت ی چیزی بده بخورم . میوه آوردم براش ..خلاصه ساعت 2 بود منو محمد هم مشغول پیراشکی درست کردن شدیم ...اومد گفت رفته بودم حمام میرفتم بیمارستان ملاقات..گفتم خب الان هنوز یکساعت زمان داری ..گفت میخوام اصلاح کنم ..گفتم خب اصلاح بیشتر از 5 دقیقه طول میکشه؟ خب بپر سریع میرسی...گفت آهان و رفت دستشویی بعد ایستاد نماز بعد ور رفت و ور رفت تا ناهار آماده شد و ناهار و خوردیم بعد از ناهار هم رفت دراز کشید ...مسلما میگفت شکمم پره نمیتونم برم حمام .بعد خربزه آوردم خوردیم بعد ی کاسه تخمه شکست بعد گفتم پاشو موهاتو کوتاه کنم برات ..گفت واای نگووووووو اینقدر خوابم میاد که نگو...منم داشتم با گوشی بازی میکردم و چشمام خسته شد و خوابیدم نیم ساعتی چرت زدم وقتی بلند شدم دیدم ساعت 7 . همچنان آقا حمام نرفته بود . فکر کن روز جمعه از صبح تا شب تو خونه باشی ...عذاب نیست مرگه...اونم تازه از همون اول صبح منتظر باشی آقا آماده بشه بری بیرون ...یعنی زودتر از 10 شب محاله بره

اه اه اه

من نمیدونم این چرا اینقدر بی انرژیه ...والا من حاملم ، صبح تا شب هم درحال سروکله زدن با ی پسر 8ساله کلی هم شاد و پرانرژیم ...مخصوصا از وقتی رفتم مشاوره که هیچ درگیری هم با محمد ندارم چقدر باهاش بازی میکنم براش کاردستی درست میکنم تو غذا درست کردن کلی تنوع به خرج میدم ....

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.