همینجوری

سه‌شنبه 20 مرداد 1394

روزها مدام با خودم ی چیزایی و مرور میکنم بیام بنویسم ولی حس نوشتن نیست. آخه وبلاگارو با گوشی یا تبلت میخونم اما با اینا که نمیشه پست گذاشت تنبلیم هم میاد لب تاب و بیارم .(گشادی در این حد)

فعلا صلح و آرامش برقراره جز اینکه معجده درد دوباره اومده سراغم . هربار میگم آوا جان نون نخور و به خودم قول میدم دیگه نون نخورم که معده دردم تشدید نشه ولی وقتی دارم میخورم یادم میره بعدش که حالم بد میشه یادم میاد نباید نون میخوردم.

دیشب رفتم سونو نوبت بزنم خانمه گفت اول شهریور بیا نوبت برات بزنم !!!!!!!!!!!!!یعنی اینقدر سرشون شلوغه ؟؟؟آخه سونو که چیزی نیست که بشه نوبت زد برا مثلا یکماه دیگه . سونو رو باید همون موقع داد حالا به استثنای بارداری. فکر کن یکی سنگ کلیه داره و بره سونو بگه یکماه دیگه بیا. خب میمیره که....

منم 13 نوبت سونو دارم. بریم ببینیم گل پسر چیکار میکنه اونجا

فعلا همین .....شدید خوابم میاد و محمد نمیذاره بخوابم . میگه بیا باهم کارتون ببینیم.....یکم چرت بزنم اگر بداره این پسر ......فعلا

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.