کاش همیشه باتو باشم

سه‌شنبه 8 دی 1394
تازه از مهمونی اومدیم ،دراز کشیدم و های دی بازی میکنم و صدای قربون صدقه رفتناش تو گوشمه و همزمان آوازخونی های جوجه در جواب اونهمه قربون صدقه رفتن بی اختیار لبخند رو لبم میاره....همینطور بازی میکنم و فکر میکنم خیلی وقت بود از این دست مهمونی ها نرفته بودم.....میرم تو فکر که چی شد که رسیدیم به اینجا، یهو چطوری اینقدر روزگارمون عوض شد ک خودمونم متوجه نشدیم، یهو صداش به خودم میارتم....کجا رفتی جیگر.....سعی میکنم فکرمو جمع کنم ، لبخند زدم و نگاش کردم دوباره بازی، زد به پام که کجایی....گفتم همینجا و خودمو غرق بازی نشون دادم ، اما حس اینکه چقدر بهم نزدیکه که رشته افکارم تو دستشه حتی وقتی غرق خنده های جوجه س منو از اون افکار پرت میکنه و باعث میشه با لبخند بگم خداجون دمت گرم

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.