زمستان خر است

یکشنبه 25 بهمن 1394

تنها حسن زمستون اینه که من توش متولد شدم وگرنه به هیچ دردی نمیخوره

مخمد همیشه مریضیاش و میذاره تو تعطیلات . روز اربعین حالش بد بود ....اگر خدانکرده ی روز دست و پاش هم بشکنه فکر کنم اول معده درد کنه و حالش به هم بخوره، همیشه وقتی مریض بشه تهوع داره ...دیگه سریع پرومتازین بهش دادم و با انتی بیوتیک خوبش کردم ، این یکی خوب شد جوجه کوچیکه مریض شد ..،شنبه صبح میخواستم میکاییل و ببرم دکتر که دیدم محمد هم دوباره گلاب به روتون بالا میاره . همسری هم خونه نبود و باید خودم میبردمشون. زنگ زدم مدرسه و گفتم محمد نمیتونه بیاد. بچه هارو زدم زیر بغل و رفتم دکتر . میکاییل و دید و گفت این دارو رو سه روز بهش بده اگر بهتر شد که ادامه بده تا خوب بشه اگر بدتر شد بیا بستریش کن.

دوباره اومدم این سر شهر محمد و بردم دکتر . دیگه همسری زنگ زد گفت بیام گفتم بیا 

 منو بذار خونه مامان باید شیر بدم خودت داروهای محمد و بگیر . دیگه سریع اومد و منو برد خونه مامان و تا سه شنبه شب خونه مامان بودم . خداروشکر هردوشون خوبن . البته محمد کامل خوب شد و جوجه رو به بهبوده. 

شنبه وقتی از دکتر اومدم و ظهر همسری اومد همه وجودش سپاسگزاری بپد. عذاب وجدان داشت که تنها بچه هارو برده بودم و نتونسته بود بیاد . مثل پروانه دورم میگشت ، باز هم به همین بسنده نکرد و گفت آوا دستت درد نکنه ...خیلی چسبید.

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.