اندر احوالات امشب

سه‌شنبه 21 اردیبهشت 1395

دلم میخواد بنویسم هوراااااا ،آخجون عروسی.....اما عملا میگم اه اه عروسی...

امشب عروسی دعوتیم....خوشبخت بشن انشاالله.

دیشب برا همسری کادو روز پدر گرفتیم با محمد

دودست لباس زیر، ی حولهدحمام، ی جفت دمپایی طبی، کتونی پرفکت استپس

اونوقت میگن روز مرد آقایون جوراب عیدی میگیرن، والا روز مادر محمد به من جوراب داد، اونوقت مال باباش اینهمه از عیدیاش هزینه کرد. شانس و میبینی...ههههه

تازه حواسم اومده سر جاش بهش میگم مگه تو نرفتی روز زن برامن کیف بخری ؟ میگه خب خودت گفتی نمیخوام پولشو بده. گفتم خب آره اما تو کیفی که میخواستی بخری ۲۱۰ تومن بود، پس چرا  ۱۰۰ تومن به من دادی؟؟ میگه بیا ، دوزار کادو برام خریدن دارن اینجوری میتیغن.....زدن این مرد اوجب واجباته، مگه نه؟ 

همین چندروز پیش ی ماشین کنترلی خرید ۱۳۰ تومن دیشب دوباره چشمش افتاده به اسباب بازی میگه میخوام. حالا بخره هم نهایتش سه روز عزیز باشه دیگه نگاه هم بهش نمیکنه. کلا مرض خرید داره. کاش اسباب بازی کرایه ای بود آدم میخرید هفته بعد ی چیزی ازش کم میکرد پس میگرفت، جا نداریم دیگه برا اسباب بازی

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.